به گزارش مفدا شاهرود، اهالی قلم و ادبیات برای بیان اندیشههای خود ابزاری را در اختیار دارند که به کمک آن پیامشان را با لحنی دلنشین به مخاطب منتقل کنند. این گونه است که جان کلام بر دل شنونده و یا خواننده مینشیند و بر عمق افکارش نفوذ میکند. چرخش قلم و نشاندن کلمات بر روی کاغذ درست مانند دمیدن روح بر این جسم بیجان است. موهبتی است که برای رسیدن به آن باید در کنار مطالعه و تمرین و تکرار، اندکی ذوق و قریحه را هم چاشنی کار کرد. دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی شاهرود که به روایت خودش در جمع دوستان "خانم شاعر" صدایش میکنند نیز با بهره گیری از کلام شاعرانه تلاش میکند، حرفهای دلش را به گوش مخاطبان برساند. او به تازگی این حرف ها را از فضای مجازی به دنیای کتابها نیز منتقل کرد تا به این ترتیب بر گستره مخابانش بیافزاید. خبرنگار مفدا شاهرود به همین بهانه با مریم خدامی به گفتوگو نشست.
لطفا خودتان را معرفی کنید.
مریم خدامی هستم متولد و ساکن شهرستان شاهرود، دانشجوی ترم ۶ بهداشت عمومی در دانشگاه علوم پزشکی شاهرود. شاعر و نویسنده دو کتاب رؤیای سرزده در قالب مجموعه اشعار و کتاب دغدغه های یک ذهن ناآرام در قالب متن و دلنوشته.
از چه زمانی به ادبیات علاقهمند شدید و در این حوزه فعالیت خود را آغاز کردید؟
از دوران کودکی به شنیدن و خواندن شعر و داستان علاقه داشتم به گونهای که هنوز کتابهای آن دوران را دارم. در سنین مدرسه نیز پایان ترمها که کتابهای درسی دور ریخته شد من ادبیات فارسیها را نگه داشتم. اوایل دبیرستان بودم که مناسبتی بود و در تلویزیون حرم امام رضا (ع) و مدینه را نشان داد. همان لحظه خیلی ابتدایی و دلی دو دکلمه به ذهنم خطور کرد و یادداشت کردم. ولی این مسئله را جدی نگرفتم و رفتم سراغ زندگی و درس و آموختن هنرهایی مانند دفنوازی و خیاطی تا اینکه در سال تحصیلی ۹۸-۹۷ در مسیر آمادگی برای کنکور با افراد زیادی آشنا شدم و برخوردهای گوناگونی در مواجهه با مسائل از آنان دیدم. درنتیجه سال ۹۷ شروع کردم به نوشتن یک سری متنها به صورت شعر. از آنجایی که به دیوان حافظ علاقه وافری داشتم، ماه رمضان سال ۹۸، شب تا سحر اشعار حافظ را میخواندم و برای خودم معنا میکردم.
یکی از همین شبها نزدیک سحر رفتم بیرون هوایی تازه کنم و برگردم. حین این رفت و برگشت بیتی نو که هیچ کجا نخوانده و نشنیده بودم ذهنم را قلقلک داد. گفتم حالا یادداشت کنم تا بعد ببینم چه میشود. سحر خوردم و استراحت کردم. طی روز تصمیم گرفتم بیتهای دیگری به آن اضافه کنم و تا زمان افطار، شد یک شعر کامل با وزن و قافیه و اولین شعر جدی من با نام "مجنون بی لیلا" که به دلیل همین ناگهانی بودن، نام کتابم را رؤیای سرزده گذاشتم.
"کرونا را چه سبب پیش کشیدند، ای دوست؟!
نفسم حبس شده بهر هوایی که تویی"
در اشعار و نوشتههای شما مانند این بیت مفاهیم مختلفی وجود دارد مانند عشق، دین، سیاست و حتی کرونا. این سوژهها از کجا میآیند؟ آیا دغدغه خاصی دارید؟
اشعار معنوی که به واسطه مناسبتها و نوع نگاهم به خدا و معصومین (ع) سروده شده و یکی از اشعار مربوط به کرونا را زمانی که تلاش شبانهروزی جهادگران را دیدم نوشتم. ولی در کل به نظرم عشق و دین و سیاست اموری جداناپذیرند. مثلا برای رسیدن به دین باید ابتدا به شناخت خداوند و معنویات رسید و کسی که خدا را به درستی بشناسد بی شک عاشقش میشود که این عشق و شناخت میتواند با وجود انسانهایی همراه و عشق ورزیدن به آنان و یا مطالعه ایجاد شود. در دل سیاست نیز وجود دین ضروری است که اگر غیر از این باشد به بیراهه میرود و از سویی به کاربستن سیاست در روابط دوستانه و عاشقانه که طرف مقابل صادقانه رفتار میکند، عملی نابهجا است. من هم وقتی برخی کجرویها را در جامعه دیدم و مشکلاتی که مردم با آنها دست و پنجه نرم میکنند، موضوعاتی برایم پررنگ شد و ذهنم را مشغول کرد که روی کاغذ نشاندم. یکی از دغدغههای این ذهن ناآرام هم افراط و تفریط در امور است مثل طمع و تنوعطلبی برخی افراد و یا بیتوجهی افراد به محبت دیگران به دلیل تفکر نادرست راجع به این محبت و سکوت و سخن نگفتن در مورد مسائل.
من هم وقتی برخی کجرویها را در جامعه دیدم و مشکلاتی که مردم با آنها دست و پنجه نرم میکنند، موضوعاتی برایم پررنگ شد و ذهنم را مشغول کرد که روی کاغذ نشاندم. یکی از دغدغههای این ذهن ناآرام هم افراط و تفریط در امور است مثل طمع و تنوعطلبی برخی افراد و یا بیتوجهی افراد به محبت دیگران به دلیل تفکر نادرست راجع به این محبت و سکوت و سخن نگفتن در مورد مسائل.
کدام یک از شعرهایتان را بیشتر دوست دارید؟
شعر برای شاعر مثل فرزند است برای مادر، از این رو به تمامی اشعارم حس خوبی دارم چون از عمق روح و جانم برخاسته است ولی شعر "معشوق به چشم یار زیباست" که حسن ختام کتاب رؤیای سرزده است را از این منظر دوست دارم که یادآور دیدگاهی است که امروزه به دست فراموشی سپرده شده است. اینکه انسان اگر واقعا خواهان کسی باشد به ظواهر ساختگی و اطوار وی کاری ندارد و او را به طور معمول می پسندد و محبوب هرچه که هست در نظرش زیبا جلوه می کند.
معشوق، به چشم یار زیباست..
گر به لب، خالی و سرخاب نداری به درک
یا که بد حالی و اعصاب نداری به درک
موی فردار چه کار آید و چشمعسلی
لوچهٔ پهن، لُپ و گونه، دماغ عملی
عارض دختر قاجار چه نُقصانی داشت؟
او که یک هیبت معمولی انسانی داشت
و توانست به رخسار کلفت و پُرِ ریش
تاجداران زمان را بکشد بر سر نیش
چه کسی گفته تراشیدن اندام نکوست؟
یا کرشمه وسط هر در و هر بام نکوست؟
دل عاشق، پروتز را که نمی داند چیست!
تتوی ابرو و لنز را که نمی داند چیست!
من تو را خواهمت اینگونه که هستی، عادی
در همین کالبَد و صورت و جسم مادی
آنکه دل برد ز من، جاذبهٔ اخم تو بود
چین پیشانی و سیمای پر از زخم تو بود
تو که با خُلق بدت در دل من جا داری
چون که محبوب منی، وجههٔ زیبا داری
۱۴۰۰/۰۷/۲۰
آیا برای فعالیت ادبی فقط داشتن ذوق کافی است و یا باید آموزش دید و مهارتهایی را کسب کرد؟
قطعا آموزش تکنیکها و اصول در هر امری باعث تقویت آن امر میشود. ولی هیچ کاری به زور و فقط با دانستن قوانین حاصل نمیشود. در امر نوشتن هم ابتدا باید ذوقی برای اقدام وجود داشته باشد و یک رهایی و حس عمیق درونی که باعث جاری شدن واژهها روی کاغذ شود. خودم آموزش تخصصی ندیدم تنها با دانش اندکی که از زبان فارسی دبیرستان به دست آوردم و مطالعه اشعار مختلف و مشاهده وزنها و چگونگی قرارگیری بیتها، نوشتن را آغاز کردم. از طرفی پدر و مادرم هم اهل مطالعه هستند. به گونهای که من در مدرسه انشاء نویسی را از مادرم آموختم که خانهدار است و حس سرشاری دارد. خواهرم نیز قبل از مدرسه، خواندن و نوشتن را فراگرفت و به همین دلیل در آن دوره تنها کودکی بود که شبکه استانی و روزنامه مصاحبهاش را منتشر کردند و بعدها نیز داستانهای جذابی نوشته است.
دربارهٔ کتابهایی که به چاپ رساندید توضیح دهید.
با عنایت و لطف خداوندگار و حمایت و همراهی خانواده عزیزم توانستم امسال اولین کتابهایم را توسط انتشارات آوای چلچله در شاهرود به چاپ برسانم. مطالب این دو کتاب در ارتباط با یکدیگر و همگام با هم نوشته شده و همانطور که گفتید عناوین مختلفی از جمله عشق، منطق، خدا، زندگی، غرور و.... در آنها به میان آمده که همگی با توجه به احساسات درونی من و مشاهده واقعیات زندگی قلم خورده است. تصاویری نیز در کتابها وجود دارد که توسط خودم و خواهرم عکاسی شدهاند. ابتدا نوشتههایم را در صفحه اینستاگرام منتشر میکردم ولی به مرور با تشویقهای خانوادهام برای نوشتن و به چاپ رساندن کتاب و لقب گرفتنم توسط دوستانم به عنوان "خانم شاعر" این روز را جلوی چشمانم دیدم و به اهمیت استعدادهایی که خداوند در نهاد آدمی قرار داده، پی بردم و تصمیم گرفتم کمتر در فضای مجازی به اشتراک بگذارم، بیشتر بنویسم و به شکل کتاب منتشر کنم.

آیا در روند چاپ کتاب با چالشهایی روبه رو شدید؟
خدا را شکر در رابطه با مجوز کتابها با مشکل چندانی مواجه نشدم ولی یکی از چالشهای مهم هزینه چاپ و نوسان هزینهها در جامعه است طوری که در شهریور ماه ۱۴۰۰ مبلغی را به من گفتند و تا زمانی که نوشتههایم را تایپ کردم و یکسری آمادگیها را انجام دادم و آبان ماه برای عقد قرارداد مراجعه کردم، طی دوماه مبالغ مضاعف شده بود. هیچ ارگانی در پرداخت آن دخیل نبود و تماما با تکیه بر خداوند، توسط خانوادهام صورت گرفته است. یک نگرانی کوچک هم، برقراری هماهنگی تصاویر و نوشتهها با انتشارات بود که گرچه اضطرابی جهت نتیجه کار همراه داشت اما این چالش را دوست داشتم.
پیشنهاد شما برای علاقهمندان به ادبیات و افرادی که دوست دارند مسیری مانند شما طی کنند چیست؟
اینکه اگر روزی حس کردند کلمات به گونهای دیگر در ذهنشان به رقص آمده آن را روی کاغذ بیاورند، جایی جلوی چشمشان بگذارند که بتوانند مطالب جدید را به آن اضافه کنند، بی خیال این موهبت الهی نشوند و به این فکر نکنند که من استعدادش را ندارم بلکه آن را با مطالعه تقویت کنند و صفحههایی را دنبال کنند که موضوع آنها شعر و ادبیات است. در صورت امکان در کلاسهای مربوطه شرکت کنند و با اهالی قلم و اساتیدی که در این زمینه تبحر دارند ارتباط بگیرند و با امید تلاش کنند زیرا وقتی خداوند خواستهای را در دلشان قرار داده قطعا امکانات و راههای رسیدن به آن را نیز در نظر گرفته است.
زمانی که فکر انسان به ادبیات گره میخورد بر نگرش و عواطف او اثر میگذارد و منطق او حس لطیف شاعرانه پیدا میکند. در تفسیر مطالبی که میخواند، در آنچه بیان میکند، تصاویر و اجسامی که میبیند و لمس میکند
آیا ادبیات بر زندگی روزمره شما هم تأثیرگذار است؟
بله قطعا. زمانی که فکر انسان به ادبیات گره میخورد بر نگرش و عواطف او اثر میگذارد و منطق او حس لطیف شاعرانه پیدا میکند. در تفسیر مطالبی که میخواند، در آنچه بیان میکند، تصاویر و اجسامی که میبیند و لمس میکند و در انتخاب موضوعات و تلفیق آنها مانند شعرهایی که ماسک و کرونا را با عشق و رمز و راز توأم کردهام.
و کلام پایانی.
سپاسگزارم از وجود مقدس باریتعالی و رسالتهایی که برای بندگانش در نظر دارد و در زمان و مکان درستش آنها را به مقصد میرساند. خدا خانواده نازنینم را حفظ کند که مرحله به مرحله در زندگی حامی من بوده و هستند. بسیار متشکرم از استاد عزیزم، جناب آقای زروج حسینی استاد گرانقدر ادبیات، که در ترم یک زمانی که همه قرار بود تحقیق ببریم پرسیدند کسی هست که خودش چیزی بنویسد و وقتی نوشتههایم را نشان دادم، به من گفتند جای تحقیق هر جلسه یکی از شعرهایت را در کلاس بخوان و ممنونم از اظهار لطف دوستان مهربانم که وجود تک تک این افراد و تشویقهایشان باعث ادامه دادن و هموارتر شدن این مسیر برای من شد. و سپاس فراوان از آقای دکتر آقایان معاون فرهنگی و دانشجویی و همچنین امور فرهنگی و مفدا که این بستر را برای بنده فراهم کردند. باشد که دانه امیدی در دلها جوانه زند.
در پایان از مخاطبان عزیز میخواهم که اگر شخصی در اطرافشان در راهی قدم گذاشت که شرعا درست است، تا رسیدن ثمرهای شیرین با او همقدم شوند و موجب دلگرمیاش باشند.
یاعلی مدد
ارسال نظر